جاودانگی‌

تو به اندازه پروانه شدن زیبایی‌

جاودانگی‌

تو به اندازه پروانه شدن زیبایی‌

جاودانگی‌

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. من یه دانشجو و معلم هستم که می نویسه... به لطف خدا همه نمازهای قضام رو خوندم و قراره روزه های قضام رو هم بگیرم.
دعا کنین امسال تموم شن.

روزه های گرفته شده: 6 از 30

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست» ثبت شده است

     وقتی یه دوست قدیمی، یه آدمی که فوق العاده قبولش داشتی رو بعد از مدتها ببینی باید خوشحال بشی. باید خوشحال باشی که از نظر حرفه ای ترقی کرده و بچه هاش هم حالا کلی بزرگ شدن، شدن کپی خودش، هم قد خودش...

     اما اگه بشنوی ترقی کردن اون به قیمت همکاری با آدمهای خطرناکی تموم شده چی؟ یه مشت آدم عاشق زر و زور و تزویر که تو دلت نمی خواد دوستتو کنارشون ببینی.

     دلت میخواد بهش بگی "من همیشه دوستت هستم، به هیچ شکلی ولت نمی کنم... اما نگرانت هستم. تو آدمی بودی که به خاطر عشقش به خدا دوستش داشتم. حالا داری با یه مشت خدانشناس حشر و نشر می کنی... بهم حق ده نگران باشم.

     تو دوره ما انگار انقدر سرعت همه چی زیاد شده که دیگه حواسمون نیست داریم به کجا می ریم. پیشرفت کردن در جوانی لذت بخشه اما به چه قیمتی؟ چرا به حرف همسرت گوش نمیدی؟ چرا به قولهات عمل نکردی؟

     خودت باش..."

۷ نظر ۰۲ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۳
مهربان ^__^

     کارشناسی ارشد فقط سه نفریم.

     برای کسی که دوره لیسانسش اونقدر شلوغ بوده، کمی ملال آوره. اما کاریش نمی شه کرد! تو دانشگاه راه میری و دخترها رو از دور میبینی که دور هم جمع هستن و خوشن... جای بچه های لیسانس خالیه.



     سعی میکنم از فضای سبز دانشگاه لذت ببرم. باید بپذیرم که کارشناسی ارشد با کارشناسی فرق داره.

     راستی آمار چادریهای دانشگاه خیلی بالاست. آدم کیف می کنه از حجابشون.

     همین! فقط قدر دوستان دانشگاهی تون رو بدونید!

    

     + الآن که این یادداشتو می نویسم چند وقت گذشته و چند نفر دیگه بهمون اضافه شدن. یه دوست خوب هم پیدا کردم. :)

۸ نظر ۰۸ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۸
مهربان ^__^