جاودانگی‌

تو به اندازه پروانه شدن زیبایی‌

67. بزرگ شو

     بزرگ شو... بفهم که تو تصمیمت رو گرفتی و قرار نیست سر خونه اول برگردی... مسئولیت تصمیمتو بر عهده بگیر، کار خودته، کار کس دیگه نیست... چه فایده از نگاه کردن به پشت سر وقتی برگشتن به صلاح نیست؟ راه بیفت، از پله ها بالا و پایین برو، به پر و پاشون بپیج، بنویس، بنویس، انقدر بنویس که یادت بره همه چی از کجا شروع شد... اونقدر که قیافه ها رو فراموش کنی...

     دنیا جای سختیه، اصلا به درک که همیشه چندمی، به درک که اول نیستی، به درک که کله ت خالیه و ذهنت قراره از صفر شروع کنه، به درک...



     هی بدو و خر بزن تا به چیزی برسی که حوصله شو نداری... عیبی نداره که خوشت نمیاد، به جاش خدا رو شکر کن واسه هر چی داری، حتی اگه دلت نخواد به خاطرشون صبحها از خواب بیدار شی... به اگرها فکر نکن، داشته ها رو ببین...

     شاید یه روز همه چی یادت بره، شاید به خودت بیای و از راهی که انتخاب کردی راضی باشی... شاید یه روز انقدر عوض بشی که فکر کنی هر چی اول داشتی یه رویا بوده...

۶ نظر

66. بگو یا حسین

     ماه محرم اومد تا ما غممون رو کنار غم اهل بیت بذاریم و ببینیم هیچی نیست...

     یه مشکلی داشتم که پارسال محرم حل شد و حالا باید نذری شربت بدم.

     اون مشکل حل شد، مشکلات دیگه هم حل میشن... اسم اباعبدالله معجزه می کنه...



     اگر ناتوانی بگو یا حسین...

۹ نظر

65. عقل و احساس

     خودمو گم کردم. نمیدونم. شاید این مشکل همه دهه شصتیها باشه.

     بین عقل و احساسم اولی رو انتخاب کردم و حالا هم دارم تاوانشو میدم. پشیمون نیستم، اما سخته. همه چی ظاهرا عالی پیش میره اما به سختی. آخه کی گفته زندگی آسونه؟ ما همه ش تلاش میکنیم که به آسایش برسیم اما آسایش واقعی مال این دنیا نیست... باید کم کم عادت کنم. حتما بعدا آسونتر میشه. نتیجه شو که ببینم حتما نظرم عوض میشه...

۵ نظر

64. دوست

     کارشناسی ارشد فقط سه نفریم.

     برای کسی که دوره لیسانسش اونقدر شلوغ بوده، کمی ملال آوره. اما کاریش نمی شه کرد! تو دانشگاه راه میری و دخترها رو از دور میبینی که دور هم جمع هستن و خوشن... جای بچه های لیسانس خالیه.



     سعی میکنم از فضای سبز دانشگاه لذت ببرم. باید بپذیرم که کارشناسی ارشد با کارشناسی فرق داره.

     راستی آمار چادریهای دانشگاه خیلی بالاست. آدم کیف می کنه از حجابشون.

     همین! فقط قدر دوستان دانشگاهی تون رو بدونید!

    

     + الآن که این یادداشتو می نویسم چند وقت گذشته و چند نفر دیگه بهمون اضافه شدن. یه دوست خوب هم پیدا کردم. :)

۸ نظر

63. خرخونی

     سال نوی تحصیلی رسما برام شروع میشه و من دوباره سرم میره تو کتاب. درس خوندن برای کنکور یه جورایی معتادم کرده بود و این اواخر بیکاری بهم حس خماری میداد!

     دوباره از نو... درس نخونیم چکار کنیم! اما درس خوندن اونقدرها هم بد نیست. چرا اینقدر تو دوره لیسانس برام سخت بود؟



     درس خوندن میتونه خیلی از خلا های روحی رو پر کنه. فکرهای مسخره رو از آدم دور میکنه و به زندگی جهت میده.

     باید همه سعیم رو بکنم.

۴ نظر

62. منو ببخش

     منو ببخش پسرم.

     امروز که از کنار اون خونه قدیمی رد شدم، یادت افتادم... یاد تو و بچه ها. این دفعه اول نیست. هفته ای حداقل یه بار تکرار می شه. نباید به حال خودت ولت میکردم. عجله کردم... همه چی خراب شد. میخواستم همه چی رو عوض کنم، یا بهتر بگم، خواستم صورت مسئله رو پاک کنم، اما نشد. اصلا داشت دوباره همونطور می شد... زود قید همه چی رو زدم... برگشتم سر خونه اول.

     تو اولیش نبودی، قبلی تر ها رو به خدا سپردم، پس چرا تو رو هم بهش نمی سپارم؟ تو کوچیکتری، آخریها همیشه ترحم برانگیزترن، وگرنه واسه خدا که کاری نداره.



     نمی دونم، شاید هم مقصر اصلی من نبودم... تو خودت از همه چیز خبر داری، نمی خواستم اینطور بشه... برات نقشه ها کشیده بودم، بهت افتخار می کردم، اما یه اشتباه محاسباتم رو به هم ریخت. دست و پامو گم کرده بودم، اما نتونستم فراموش کنم. بهت قول میدم همه چی رو درست کنم. بهم فرصت بده... به زمان احتیاج دارم.

     باور کن خودم بیشتر از تو درگیرم، باور کن...

     چشماتو ببند، همه چی رو برای یه مدت فراموش کن...

     منتظرم بمون.

۴ نظر

61. حج سرخ

    

حادثه عید قربان و کشته شدن چندهزار مسلمان خصوصا زائران ایرانی رو تسلیت میگم...

۷ نظر
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. من یه دانشجو و معلم هستم که می نویسه... به لطف خدا همه نمازهای قضام رو خوندم و قراره روزه های قضام رو هم بگیرم.
دعا کنین امسال تموم شن.

روزه های گرفته شده: 6 از 30
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان